![]() |
![]() |
|
|
برای تو می نويسم هميشه ... یار خوبم می خوامت گلم
وقتی می گی دگرگونم کردی بااحساسات پاکت دلم رو می لرزونی. می خوامت گلم. بهت نگفتم تا حالا، اینکه چقدر دوست دارم. اما حالا بهت می گم، بی تو دارم کم میارم. بهت نگفتم تا حالا، که بد جوری عاشقتم. بهت نگفتم تا حالا، اما حالا بهت می گم . داری کجاها می کشی ، باز این دل دربه درو . قشنگ مهربون من ، اینجوری از پیشم نرو. بهت نگفتم تا حالا ، اینکه چقدر دوست دارم. اینکه چقدر آرزومه، پیش چشات کم نیارم. دلم می خواد باور کنی. از ته دل می خوام تو رو. وقتی می گم بمون ، بمون. وقتی می گم نرو، نرو. بری هزار سالم بشه. چشم انتظارت می مونم. بازم برای دل تو. ترانه ها مو می خونم. خودت می دونی که تو رو.از دل و از جون می خوامت. لیلی عشق من شدی. من مثل مجنون می خوامت. |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه هفدهم دی 1386ساعت 19:10 توسط RoDi |
|
|
درد دلی با اون دلتنگیهاتو بردار به روی قلبم بزار تکیه بده به شونم توی این مسیر دشوار اگه منو نمیخای حرف دلمو گوش کن فقط برای یه بار بعدش خدا نگهدار تنهایی خیلی سخته وقتی چشمام به پری وقتی که شب سیاهه وقتی بدون ماهه تنهایی خیلی تلخه وقتی که بی تو هستم تنها میمونه دستم با این دل شکستم دلتنگی هامو بردار پیش خودت نگه دار هر وقت که تنها شدی منو به یاد بیار داری میری نمیخام وقت تو رو بگیرم این حرف آخر من((( دوستت دارم دوستت دارم))) دارم میمیرم تنهایی خیلی درده اگه نیای تو خوابم وقتی تو اضطرابم تو هم ندی جوابم تنهایی خیلی سرده نکته مهم!!!!!! فقط کسي معني دل تنگي را درک مي کند که طعم وابستگي را چشيده باشد پس هيچوقت به کسي وابسته نشو که سر انجام آن وابستگي دلتنگيست |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه شانزدهم دی 1386ساعت 9:58 توسط RoDi |
|
|
ما چقدر فقیر هستیم؟؟؟؟؟؟؟ روزی یک مرد ثروتمند پسر بچه ی کوچکش را به یک ده برد تا به او نشان دهد مردمی که در آنجا زندگی می کنند، چه قدر فقیر هستند. آن دو یک شبانه روز در خانه ی محقر یک روستایی مهمان بودنددر راه بازگشت و در پایان سفر، مرد از پسرش پرسید: " نظرت در مورد مسافرتمان چه بود؟"پسر پاسخ داد: "عالی بود پدر! " پدر پرسید: " آیا به زندگی آنها توجه کردی؟" پسر پاسخ داد: " بله پدر! " و پدر پرسید: " چه چیز از این سفر یاد گرفتی؟" پسر کمی اندیشید و بعد به آرامی گفت: "فهمیدم که ما در خانه یک سگ داریم و آنها چهارتا. ما در حیاطمان فانوسهای تزیینی داریم و آنها ستارگان را دارند. حیاط ما به دیوارهایش محدود می شود،اما باغ آنها بی انتهاست! "با شنیدن حرفهای پسر، زبان مرد بند آمده بود. پسر بچه اضافه کرد: " متشکرم پدر، تو به من نشان دادی که ما چه قدر فقیر هستیم ." |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه شانزدهم دی 1386ساعت 9:54 توسط RoDi |
|
|
در صحرای قیامت میخواهم منتظر تو بمانم
میخواهم منتظر معر تماشای توشم می مانم به انتظارت بی آنک خسته شوم از تو |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه یازدهم دی 1386ساعت 11:6 توسط RoDi |
|
|
کاریضرب المثلاتور
|
||
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه بیست و نهم آذر 1386ساعت 14:9 توسط RoDi |
|
|
صحبتی کوتاه با خدا
|
||
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه بیست و نهم آذر 1386ساعت 14:7 توسط RoDi |
|
|
به نام خالق زیبایی ها می گویند من متولد 3 بعدظهر 18 خرداد 1370 عاشق گل سرخ ، رنگ سرخ و هر چیز مهتاب ، دلباخته ی غروب دریا و طلوع رؤیاست ، از سنت ها تفعل و شب یلدا را بیشتر ، مثل کوه هایی که به قول قول قدیمی ها به هم نمی رسند ، کجایند آن قدیمی های مهربان که
ببندد آدم ها هم مثل کوه ها اینچنین اند ، فقط یک آرزو دارد توی این دنیای بزرگ اما
کوچک ، آن هم هنوز مثل تمشک هایی که پشت چشم برگ های تیغ دار بوته پنهان شده و
دور از نور مانده اند ، کااند .
سرنوشتی دارد پراز خطوط سرگردان و مبهم و منتظرکسی ست که روزی قرار بود برای همیشه بیاید و بماند اما حالا دلش هم برای او تنگ نمی شود ، هر وقت به آرزویتان رسیدید دعایش کنید این حرف همیشه ، اول و آخر اوست ، با وجود تمام این حکایت ها و شکایت
ها تنها یک حرف برای گفتن دارد ، هم به او و هم به همه ی آنانی که حرف هایش را به خاطرآن پری گمشده ی نیامده می خوانند . بازهم یا تو یا هیچکس RoDi |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه ششم آذر 1386ساعت 12:38 توسط RoDi |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
سلام
این وبلاگ را RoDi با تلاش فراوان ساخته است هرکس دوست داشت با من در ارتباط باشد این ایدی من rodi_bala1370 است لطف کنید نظر دهید |
| نوشته های پیشین |
|
دی 1386 آذر 1386 |
| پیوندها |
|
من و تو آفتاب لیان |
|
RSS
|